دیگه راحت شدم...

یه چندروزی بود که مامانم هی شیرینی میپخت،خونمون مثه این میموند که انگار زلزله

8ریشتری اومده بود خداروشکر دیگه همه چیز تموم شد هم شیرینی پزی وهم خونه تکونی

حالا میتونم یه نفس راحت بکشم .دیگه راحت بدون هیچگونه استرسی استراحت میکنیم

وبفکر هیچی نیستیم.

راستی از جریان تعطیلی مدرسه بهتون بگم مااومدیم بادوستان مثلا زرنگ بازی دربیاریم

وقرار گذاشتیم که دیگه از شنبه نیایم هیچی دیگه یعنی خودمون مدرسه رو تعطیل کنیم.

شنبه نرفتیم عصر شنبه اس اومد روی موبایل مامانم که فردا صبح همه بچه حتما باید بیان

مدرسه بازدید استانی داریم بالاخره مارو مجبور کردن که یکشنبه حتما بریم مدرسه

هیچی رفتیم مدرسه نه معلما درس دادن البته خیلی از بچه هاهم نبودندونه از اداره

اومدن بازدید اینقدر حوصلمون سررفته بود که نگو تازه بهمون گفتن که دوشنبه بیان

دیگه حتما از اداره میان ماهم بیخیال همه چیز ودیگه کلاغ پر مدرسه پرپر مدرسه

بیچاره هم که پرنداشت ماواسش درست کردیم.

اون از زرنگ بازی اساتید مدرسه واین هم از زرنگ بازی ماوبروبچ.

/ 0 نظر / 6 بازدید