دیروز هم گذشت...

سلام

خلاصه بعد ار کلی نگرانی دیروز کارنامه هامون رو دادن.حالا دیگه خوشحالم اما از این

ناراحتم گه نتونستم به قولم وفا کنم و بابای خوشکلم ومامان دوست داشتنیمو خوشحال

کنم.مامان و بابای مهربونم سعی وتلاش خودمو کردم آخه نشد که بیست شم . شماها

به روی من نیاوردین که بیست نشدم چون میدونستین که خودم بیش از شما ناراحتم.

خیلی ممنونم . که درکم کردین وچیزی بهم نگفتین.خودتون شاهد بودین که نمره بیست

امسال از هر سال دیگه ای واسم با ارزش تر بود.خب خدای دانا دفتر سرنوشت من رو در

ترم اول اینگونه ورق زد ولی اینو بدونین که ترم دوم تکرار نمیشه.بابا ومامان گلم

بینهایت سپاس.راستی بابایی از دست اینهمه تبلت گفتن  من راحت شدی

واینبار پروردگار به نفع شما داوری کرد.ومن هم دیگه روم نمیشه که بامعدل 19/60 اسم

تبلت بیارم .نه اینکه دیگه نخوام ها نه میخوام اما الان نمیخوام.اگر هم دلتون خواست

بخریدمجبورم قبول کنم هدیه است دیگه نمیشه قبول نکرد.زشته.خندهخندهخنده

/ 2 نظر / 8 بازدید
کوله پشتی

مرسی لینکم کردی مربای من [بغل][خوشمزه][ماچ]

رعنا

همکلاسی دانا من در یزد درس میخوانم. خیلی خوشحالم که اهل نوشتنی.اونطوری که از نوشته هات خوندم بابایی قول تبلت داده بود اگه بیست بشی. خدارو شکر کن که نشدی تا بابات خجالت نکشه.نمیدونی چقدر مشکلات زندگی زیادن. بابام بمن قول داده بود xpxبخره اگه نفر اول ناحیه بشم ولی وقتی قیمتش پرسیدم دیدم خیلی بالاست.خیلی از گزینه ها را منفی زدم و سوم شدم.اینجوری قلب پدرکارگرم را راضی کردم که خشنودی خدابود.به آنچه خدا بهت داده شاکر باش و ازوالدینت دلجویی کن. دوستدارت رعنا آصفی .. یزد